ســـلام و درود بی پایان بر صورت و سیرت پیامبر گونه ات.

قد دلجویت به شاخه شمشاد می‏ماند؛ سایه‏گستر و پربار.

جام چشم‏هانت چون شط شراب است، زلال و درخشنده‏تر از آفتاب.

کمان ابروانت به رعد شباهت دارد؛ به ستیغ کوه.

طره مشکین گیسوانت، شاخه طوبی را به یاد می‏آورد؛ سبک و رها چون موج.

حُسن یوسف در مقابل توفان زیبایی‏ات،

پیراهن درید و شاهدان عالم قرب، از شکوه وجودش،

پای در گل ماندند و خوب رویان دل بُرده از جهان،

انگشت حیرت خویش را به بهای ترنج بریدند.

اما این زیبایی صورت، حجابی است تا آن سر غیبیه،

مکتون بماند و این ظاهر خَلقی، آن باطن خُلقی را پرده‏داری می‏کند.

هنوز می آید نوای کربلایی ات از عمق میدان،

ای آفتاب غروب کرده در ظهر عاشورا!

هنوز می آید غریو فریادت از بلندای آسمان،

فریادی که دژخیمان کوفی را به مبارزه می خواست و نهیبش،

رشته جانشان را از هم می گسیخت ...

میــلادت مبــارک